تبليغاتX

دفـتــر خـاطــرات
امروز هم يكي از روزهاي به ياد ماندني بود. ساعت ۱۱ صبح به همراه بقيه ايسنايي‌ها رفتيم پيش خاتمي. ساختمان همراهان سعدآباد پذيراي خبرنگارهايي بود كه خاتمي رو پدر معنوي خودشون مي‌دونند. ۲ ساعت "گفت‌ و شنود" با خاتمي دلچسب‌تر و دلنشين‌تر از يك ديدار رسمي نيم ساعته معمولي بود. البته مباحثي كه مطرح شد بنا به گفته خاتمي غير قابل انتشارند و فقط در ذهنمون مي‌مونه. ولي نكته جالب اين بود كه خاتمي گفت: دلم مي‌خواد يه روز از صبح تا شب و يا چندساعت در هفته با خبرنگارها، بخصوص ايسنا، در مورد همه چيز حرف بزنيم و درد دل كنيم.

بعد از خاتمي، به جماران و ملاقات سيدحسن خميني رفتيم. از خطر تحجر و ليبراليسم گفت و هشدار داد كه در نزاع بين اين دو بايد مواظب بود تا تفكر خط امام از بين نرود. از صحبت كردن در مورد انتخابات امتناع كرد و از بيزاري خودش از بازار سياست و حرافي گفت.

البته دليل انجام اين دو ديدار هم به قول سيدحسن، گودباي پارتي دكتر فاتح بود. بعدش هم جاتون خالي ناهار مهمون دكتر فاتح چلوكباب خورديم و خوش گذشت، به همون سبك و طرز خوش‌گذروني ايسنا!

+ نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384 و ساعت 18:14 |

نمي‌دونم تا حالا قسمتتون شده بريد مكه يا نه. اما هميشه تصور مي‌كردم اگه روزي قسمتم اين باشه كه به مكه برم، وقتي جلوي در ورودي حرم قرار مي‌گيرم و اولين بار چشمم به كعبه مي‌افته چه احساسي به من دست ميده. هميشه تصورم اين بود كه بين اين همه جمعيت زائر اصلا چشمم به كعبه مي‌افته يا نه؟ ولي اين چند روزه اين احساس رو تجربه كردم.

وقتي مي‌خواستم وارد مسجدالحرام بشم جلوي در ورودي ايستادم و يه دل سير كعبه رو نگاه كردم. من بودم و كعبه. مثل كسي كه جلوي يه جسم بزرگتر از خودش قرار بگيره و از پايين اونو نگاه كنه و مات و مبهوت بهش خيره بشه. توي اون لحظه يه هيچ چيز و هيچ كس فكر نمي‌كني. مات و مبهوت خودتي و خدا. از زائران ديگه هم خبري نيست. خلوت خلوت!

بعد از چند لحظه اگه حواست جمع نباشه به زمين برمي‌گردي. دوباره افكار زميني گرفتارت مي‌كنه. مثل كسي كه از بلندي روي زمين بيفته. تمام دوستها و آشناها جلوي چشمت ميان و هي بايد فكر كني كه كدوماشون رو اول از همه دعا كني. البته پدر و مادر و اعضاي خانواده رو در اولويت قرار ميدي.

وقت خداحافظي مثل يه پر سبك مي‌شي. انگار كه هيچ وزني نداري. اصلا انگار هرچي سنگيني داري بخاطر گناهانت بوده و بس!

وقتي برمي‌گردي انگار كه خواب ديده باشي منتظر تكرار اين لحظه هستي.

+ نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384 و ساعت 17:46 |

با وجود تمام انتقادها و توصيه‌هايي كه روزهاي گذشته بخاطر عكس قبلي شنيدم، اما دلم نيومد اين عكس رو توي دفتر خاطراتم نذارم.

+ نوشته شده توسط سعید در شنبه دوازدهم شهریور 1384 و ساعت 19:6 |
ديروز به من توصيه شد كه مطلب تند توي وبلاگم ننويسم و عكس‌هاي دردسرساز نذارم وگرنه عواقب بدي در انتظارمه. نمي‌دونم توي محيط اينترنت هم نمي‌شه حريم شخصي داشت؟ اگه نيرويي بخواد از بروز فكر و انديشه و عقايد آدمها هم جلوگيري كنه، چند سال ديگه بايد منتظر فاجعه باشيم.
+ نوشته شده توسط سعید در دوشنبه هفتم شهریور 1384 و ساعت 19:10 |

امروز فرصتي شد تا بعد از مدتها به تئاتر برم. تئاتر "ريچارد دوم" اثر شكسپير و به كارگرداني "تاجبخش فناييان". اين نمايش داستان جنگ قدرت در خاندان سلطنتي انگليس رو به تصوير مي‌كشه. شاه ريچارد دوم بر اثر يك دعواي درباري بين پسر عموي خودش و فرمانده لشكر، هر دو رو تبعيد مي‌كنه با اين تفاوت كه پسر عمو شش سال و فرمانده لشكر تا ابد. بعد از مرگ عموي ريچارد، شاه دستور ميده كه تمام اموال عمو براي جنگ بين ايرلند و بريتانيا هزينه بشه. درباريان از اين مساله وحشت مي‌كنند و در همين حال خبر مي‌رسه كه بالينبروك، پسر عموي تبعيدي، زودتر از شش سال در حال برگشتنه. جبهه جديدي دور خودش جمع مي‌كنه و خيلي آروم و بدون جنگ و خونريزي قدرت رو تصاحب مي‌كنه. ريچارد هم زنداني ميشه و بعد توسط مامور زندان كشته ميشه.

نتيجه:

ريچارد دوم به ظاهر استعاره‌اي سياسي است اما در حقيقت، تاريخ ذهن انسان است. شكسپير در اين نمايشنامه از دو عنصر "نمادگرايي" و "لگوهاي تصويري پيچيده" كمك مي‌گيرد تا تمام وضعيت ذهني انسان را به نمايش بگذارد. در سراسر اين نمايش حرف از نبرد است اما نبرد در عرصه روح انسان بطوري كه شاه ريچارد، نماد سقوط دوباره انسان است. گفت‌وگوي "ريچارد" با خود در زندان بيانگر ناخشنودي شكسپير از دنياي خردگرايانه، بهره‌جويانه و حسابگرايانه است.

ريچارد به عنوان مظهر بشر، به نماد تمام بيدادها، جنايت‌ها و در عين حال به كنايه‌اي از وجدان بيدار شده انسان بدل مي‌شود تا بر بيهودگي غرور، مقام و خودپسندي‌هاي انسان در ابعاد زميني‌اش نيشخندي تلخ بزند و پي جوي راهي عارفانه براي گريز از محنتي شود كه زاده خواهش‌هاي كاذبند.

نمايشنامه ريچارد دوم عليرغم ظاهر سياسي تاريخي خود از زندگي قدرتمندان تاريخ انگلستان تصويري شفاف و آشكار از جدال بد فرجام ميان روح و جسم آدمي در فرد فرد افراد بشر را ارائه داده و روحيات هر مخاطب را فارغ از مرزهاي زماني و مكاني نشانه مي‌گيرد.

بالينبروك مظهر انسان فردگرا و ريچارد مظهر انسان وابسته به احساس است كه هر يك بدون ديگري در پيكره جمعي يا در قالب انسان، تنهاست و اين دو در جدالي ابدي به نابودي يكديگر مي‌پردازند.

+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه دوم شهریور 1384 و ساعت 22:9 |

مرداد هم تموم شد با همه اتفاقات خوب و بدي كه داشت. اميدوارم هيچ مردادي مثل اين مرداد نباشه. اين به اين معنا نيست كه از تموم شدن مرداد خوشحالم، نه.

هيچ وقت دوست ندارم تير و مرداد تموم بشه، نمي‌دونم چه علاقه وافري به اين دو ماه دارم؛ شايد يكي از دلايلش اين باشه كه تيرماه متولد شدم.

شهريور هميشه نويد دهنده كوتاه شدن روزها و زود تاريك شدن هواست.

تابستون براي من هميشه توي تير و مرداد خلاصه مي‌شه، حيف كه تابستون امسال زود تموم شد.

+ نوشته شده توسط سعید در سه شنبه یکم شهریور 1384 و ساعت 19:52 |