|
حلال كنيد. فردا راهي خوزستان هستم. بالاخره بعد از چند بار لغو شدن سفر احمدينژاد به خوزستان فردا من بايد براي پوشش خبري عازم اهواز بشم. از همين الان از همه اونايي كه دل پري از من دارند حلاليت ميطلبم. بالاخره خوزستانه و بمبگذاريهاي غير قابل پيشبيني ...
+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه سی ام بهمن 1384 و ساعت
14:43 |
اين روزها نقش مجمع تشخيص مصلحت نظام در عرصه سياسي كشور بيش از پيش پررنگ شده است. بسياري بر اين باورند كه در نهايت پرونده هستهاي ايران به مجمع سپرده خواهد شد كه در اين صورت بازگشت حسن روحاني به عرصه ديپلماسي كشور را شاهد خواهيم بود. علاوه بر اين، هاشمي رفسنجاني هم در پرونده هستهاي نقش محوري پيدا خواهد كرد. تدوين سياستهاي وحدت و همبستگي ملي هم از مهمترين تصميمات مجمع در روزهاي پاياني سال بود. بر اساس ماده 14 اين سياستها، تمام انتصابات و تغييرات در نظام اداري و مديريتي كشور ضابطهمند خواهد بود و از اين پس عزل و نصبها سليقهاي و 4 يا 8 ساله نخواهد بود. تحكيم وحدت ملي و پرهيز از تخريب و تضعيف ساير مراجع قانوني و دستاوردها و افتخارات نظام هم از موارد مهم اين سياستهاست. علاوه بر اين، بحث تعريف جرم سياسي كه مدتها بلاتكليف بود در مجمع مورد بحث قرار گرفته و تاكيد اعضا بر اينكه قوه قضاييه و دولت بايد هرچه سريعتر لايحه تعريف جرم سياسي را به مجلس ارائه دهند، بيانگر اين است كه مجموعه نظام به اين نتيجه رسيده كه بايد يك بار براي هميشه جلوي برخوردهاي سليقهاي را بگيرد و بر اساس ضوابط و تعاريف مشخص با مجرمان سياسي برخورد كند. نظارت بر اجراي سياستهاي كلي نظام هم از مواردي است كه نقش مجمع را در اداره كشور قابل توجه ساخته است. لايحه بودجه سال 85 عرصهاي است كه مجمع با استفاده از بازوي نظارتي خود ميتواند در آن تاثيرگذار باشد. گذشته از متن تصميمات مجمع، حاشيههاي جلسات آن نيز قابل توجه و خبرساز است. گفتوگوهاي سران نظام با يكديگر، وزراي فعلي با وزراي سابق، نمايندگان سابق با نمايندگان فعلي، همه و همه با اينكه عادي است، اما در نوع خود و با توجه به گرايشهاي سياسي و مباحث سياسي روز حدسها و گمانهاي فراواني را به دنبال دارد.
در مجموع ميتوان گفت اعضاي مجمع تشخيص مصلحت نظام بازيگران پنهان عرصه اداره كشور هستند. + نوشته شده توسط سعید در شنبه بیست و نهم بهمن 1384 و ساعت
16:59 |
عاشوراي امسال رفتيم كاشان. ساعت 8 صبح راه افتاديم و 11 رسيديم. ابتداي ورود به كاشان، سراغ بهترين مراسم مذهبي رو گرفتيم و رفتيم "نوشآباد". نوشآباد، در شمال غرب استان اصفهان، ۱۰ کليومتری شهرستان کاشان و ۳ کيلومتری غرب شهرستان بيدگل واقع شده. وجود کاروانسراها و قلعههای متعدد سر راه، نشانه توسعه زندگی و تمدن در دورههای قبل بود. نكته جالب اينكه پسوند نام خانوادگي اكثر ساكنين اين شهر "نوشآبادي" هست. نوشآباد برگرفته از نام انوشيروان ساساني هست که بعد از بازگشت از لشکرکشی در اين شهر اقامت كرده كه الان به چهار راه تختگاه معروف شده. وقتي به نوشآباد رسيديم، رفتيم امامزاده محمد زيد بن حسن (ع) كه همه هياتهاي مذهبي از كاشان و نوشآباد براي عزاداري اينجا ميومدند و هر كدوم از هياتها با مدت مشخصي و به نوبت در حياط اين امامزاده به عزاداري مشغول ميشدند. مردم نوشآباد روز عاشورا ميرن حسينيه " هيات حسيني " و سقاخواني ميكنند. يكي ديگه از آيينهاي سنتي اين ديار، مراسم "كشته برداري" هست كه توسط سادات برگزار ميشه، يك نفر توي تابوت طوري ميخوابه كه از اندامش فقط دستهايي كه روي سينهاش پنجه درهم كرده و پاهايي با انگشتهاي خضاب كرده بدون اينكه صورتش پيدا باشه ديده ميشه. "كتل برداري" هم يكي از آيينهاي مخصوص نوشآباد هست. هر خانواده بنا به نذري كه داره، بچه خردسال خودش رو سوار اسبي آذين شده ميكنه كه روز عاشورا همراه هيات حركت ميكنه. بعد از نماز ظهر، برگشتيم كاشان و بدون توقف رفتيم فين، به اين اميد كه شايد باغ فين رو ببينيم كه به در بسته خورديم. كوچههاي گاهگلي و پيچ در پيچ فين واقعا روياييه. وارد يكي از اين كوچهها كه شديم به خونهاي كه غذاي نذري ميداد راهنماييمون كردند. قيمه نذري روز عاشورا اون هم توي خونهاي كه نديده و نشناخته دعوت شدي و بهترين جاي خونه پذيرايي بشي واقعا تو اين دوره و زمونه غير قابل تصوره. بعد از غذا، باز هم به طرف كاشان رفتيم. حسابي خسته شده بوديم اما از اونجا كه پررويي اجازه كم آوردن نميده، به روي خودمون نميآورديم. هر طور بود به كاشان رسيديم. يه جايي بود كه از موقعي كه رفتيم فين تا برگشتيم هنوز داشت ناهار ميداد (ساعت 3 بعداز ظهر). صف طولاني رو پشت سر گذاشتيم و همين كه چشم مسوول توزيع غذا به ما خورد، از بس كه تابلو بوديم كه كاشاني نيستيم، دو تا غذا گذاشت كف دستمون. الان كه رنگ و بوي اون قيمه رو تصور ميكنم به خودم ميگم كاش همون موقع ميخوردمش، چون همسفر من با ولع تمام و در حالي كه من چشمام هشت تا شده بود شروع كرد به خوردن قيمه. با اشتياق تمام راه افتاديم سمت مشهد اردهال. مشهد اردهال جزء دهستان اردهاله كه در ۴٢ كيلومتري غرب كاشان واقع شده و نيم ساعت با كاشان فاصله داره. عبور از اين جاده ييلاقي و زيبا با همراهي شبنمهايي كه به صورتمون ميخورد از خاطرات اين سفر بود. وقتي به آرمگاه امامزاده على بن امام محمد باقر(ع) رسيديم، عصر عاشورا بود. ميخواستيم عصر عاشورا سراغي از سهراب سپهري بگيريم. 8 سال پيش كه رفته بودم مشهد اردهال، استاندار وقت اصفهان هم اونجا بود و وقتي سر قبر سهراب اومد از وضع نامناسب آرامگاه سهراب ابراز نارضايتي كرد، هرچند كه اون استاندار بعدا وزير شد. امسال هم همون وضع 8 سال پيش رو شاهد بودم. شايد اگه عكس سهراب سپهري نبود سنگ قبرش به راحتي پيدا نميشد. فاتحهاي براي سهراب خونديم و شعر معروفش رو زمزمه ميكرديم: خانه دوست کجاست؟" در فلق بود که پرسيد سوار می روی تا ته آن کوچه از پشت بلوغ، سربدر می آرد. بر سنگ مزار سهراب سپهری اين شعر نوشته شده: ساعت 5 بعدازظهر رسيديم كاشان و از اونجا به طرف تهران حركت كرديم. 8 شب تهران بوديم اما شام غريبان از دستمون رفت اما خاطراتي براي خودمون به وجود آورديم كه تا سالهاي بعد با رجوع به ذهنمون و خوندن اين نوشتهها برامون تازگي داره. اين هم يه نوع ديگه از متفاوت بودن بود بدون اينكه زحمت زيادي داشته باشه. + نوشته شده توسط سعید در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384 و ساعت
17:55 |
تجربه تاريخي ملت ايران ثابت كرده است كه تكرار حوادث تاريخي در قالب ظرف مكان و زمان خاص خود معنا دار است. مثلا نوع اعتراض به يك مساله در زمانهاي مختلف متفاوت بوده است. زماني خشونت و برخورد حذفي نتيجه داشته و زماني استفاده از تدبير و منطق. مثالهاي زيادي هست كه ميتوان به آنها اشاره كرد.
حادثه تسخير سفارت آمريكا هم يكي از حوادثي بود كه در ظرف زماني و مكاني خودش معنا داشت. هر چند كه همان موقع هم عدهاي به ادامه تسخير سفارتها معتقد بودند و ميگفتند كه سفارت شوروي و انگليس هم بايد اشغال شود چراكه آنها مسبب اصلي قدرت گرفتن رژيم شاه بودهاند. البته اين حادثه دليل خاص خود را داشت و نميشد آن را به همه سفارتخانهها و كشورها ربط داد. ضربالمثلي است كه ميگويد "چرخ زمانه به عقب بازنگردد". يعني اگر فرض كنيم ايران به سالهاي قبل از 57 برگردد و همان شرايط تكرار شود، باز هم همان كار تكرار خواهد شد. اما تسخير سفارت آمريكا در دل همان حوادث معنا پيدا ميكرد. زماني مفهوم و ارزش يك كار مشخص ميشود كه شرايط وقت را درك كنيم. منظورم از اين مقدمه اين است كه بگويم راه اعتراض به توهين به ساحت مقدس پيامبر اسلام (ص) تسخير و اشغال سفارتخانهها نيست. اگر هدف فقط اعتراض باشد، برگزاري تجمع اعتراضآميز كافي است و نيازي به بالا رفتن به اين شكل از در و ديوار سفارت دانمارك نخواهد بود. + نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384 و ساعت
15:54 |
امروز ميخواستم در مورد حمله به سفارتخانهها بنوبسم اما ديدن دكتر فاتح بعد از 5 ماه مهمتر از اين كار بود. ظهر امروز فاتح به ايسنا آمد، با همان متانت هميشگي و اين بار مانند زمان ترك ايسنا چهارچوب ورودي را بوسيد. طولي نكشيد كه همه مانند همان روزي كه بدرقهاش كردند به استقبالش آمدند. اين بار هم با چشمي گريان و هم با لبخندي بر لب. او باز هم فكر كار بود، خواهش كرد كار معطل نماند تا خودش مثل سابق به اتاقها سركشي و احوالپرسي كند. احوالپرسيهايش مانند سابق بود، سعي ميكرد ناراحتي و بغضش را از فوت برادرش و از دست دادن دو عزير ايسنا پنهان كند. فاتح از فقدان نظام جامع رسانهاي در ايران گلايه كرد و از عدم حمايت كافي از رسانههاي ايراني از سوي دولت در عرصهبينالمللي. ميگفت هرچه از ايران ميشنوم اخبار منفي است و تاسف ميخورد از اينكه چرا يك خبرنگار خارجي به راحتي با بالاترين مقامات ايران مصاحبه ميكند اما يك خبرنگار ايراني چنين حقي در ساير كشورها ندارد. او توصيه كرد كه اگر حتي يك خبرنگار ايراني كاري در عرصه جهاني انجام داد همه بايد بدون ديد سياسي از او حمايت كنند. فاتح آمد و رفت، با همان سادگي و فروتني هميشگياش. به ياد همه روزهاي فراموش نشدنی با تو بودن، بدرقهات كرديم شايد بار ديگر شادابتر از امروز بازگشتت را جشن بگيريم. + نوشته شده توسط سعید در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384 و ساعت
18:8 |
هر سال، تاسوعا و عاشورا برايم تازگي عجيبي دارد، گويا تمام اعمال زشت گذشته از پروندهام پاك ميشود. امسال نيز اين تازگي با ويژگي ديگري برايم تكرار شد؛ تاسوعا و عاشورايي متفاوت از تمام ايام محرم سالهاي گذشته عمرم داشتم. شبها و روزهايي كه هيچگاه فراموششان نميكنم. شايد از الطاف الهي بود كه مظلوميت امام حسين (ع) را در جاي ديگري غير از تهران درك كنم. البته در اين ميان از همراه خوب و دوست داشتنيام بسيار متشكر و سپاسگذارم كه متفاوت بودن را به من آموخت.
+ نوشته شده توسط سعید در جمعه بیست و یکم بهمن 1384 و ساعت
18:57 |
دلم تنگ شده برای سادگیها و راستیهاي دوران دبيرستان. فكر ميكنم الان خيلي تغيير كردم؛ دليلش رو نميدونم.
*** پ.ن: با جمعي از هم سن و سالهاي خودم (۱۷ تا ۲۰) سال روزهاي خوبي داشتيم، حدود ۴ سال. هر هفته همديگه رو ميديديم، توي هيات "انصار الائمه". شايد گرفتاريهاي زندگي ما رو از هم جدا كرد. يكي رفت دانشگاه، يكي رفت سر كار، يكي رفت سربازي ... . حالا هر از گاهي ياد بچهها ميافتم و دلم ميخواد باز هم دور هم جمع بشيم. يادش بخير روزهايي كه براي اينكه مراسم درست برگزار بشه از صبح تا شب و از شب تا صبح پا به پاي هم كار ميكرديم. الان كه شبها مسير كوتاهي رو تا خونه پياده ميرم، وقتي چشمم به هياتها و مجالس عزاداري ميافته اين فكر به ذهنم مياد كه چي بودم و چي شدم... . + نوشته شده توسط سعید در دوشنبه هفدهم بهمن 1384 و ساعت
17:26 |
در آخرين بررسيهاي قاضي پرونده حادثه سقوط هواپيماي C-130 بر روي 5 جسد شناسايي نشده و با گذشت بيش از ۵۰ روز از وقوع سانحه و عدم مراجعه خانوادههاي اين چند تن جهت شناسايي، اين اجساد جهت دفن به سازمان بهشت زهرا تحويل داده ميشوند. قابليت شناسايي هويت اجساد از طريق بررسي ظاهري پيكرهاي باقيمانده وجود ندارد و انجام آخرين آزمايشها از سوي كارشناسان پزشكي قانوني جهت شناسايي DNA اين 5 نفر به نتيجه نرسيده است.
اين خبر در حالي اعلام شد كه وزير كشور احتمال خرابكاري از طريق اقدامات الكترونيكي را مطرح كرد. او همچنين گفته بود كه پيشبيني ميكرديم دشمن موج جديد ضد امنيتي را در كشور آغاز كند. با در كنار هم قرار دادن اين دو مطلب اين سوال مطرح ميشود كه آن ۵ نفر چه كساني بودند كه تاكنون هيچ كس براي شناسايي آنها مراجعه نكرده است؟ ليست مسافران هواپيماي سي - ۱۳۰ نزد نيروي دريايي و نيروي هوايي ارتش محفوظ است كه تاكنون همه شناسايي شدهاند. اگر اين ۵ نفر مهمان شهرك توحيد بودهاند، ورود و خروج افراد به اين شهرك نظامي ثبت ميشود و به راحتي ميتوان فهميد كه چه كسي پس از ورود، خارج نشده است. اگر اين ۵ نفر را از ساكنان شهرك توحيد بدانيم هم بعيد به نظر ميرسد كه خانوادههاي آنها تاكنون سراغي از اعضاي خانواده خود نگرفته باشند. تنها ميتوان يك احتمال مطرح كرد و آن اينكه ... در ضمن در نظر داشته باشيد كه فعلا برج مراقبت فرودگاه مهرآباد رادار ندارد!!! + نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 و ساعت
18:45 |
رحمان رضايى، مدافع ملى پوش ايران كه اين فصل در تيم مسينا بازى مىكند، تبعه ايتاليا شد. از اين پس رحمان رضايى يك ايتاليايى محسوب مىشود. او روز گذشته توانست اقامت دائمى خود را دريافت كند. رضايى به لطف ازدواج با هليا هاشميان كه دختر يك ايرانى است و از هفت سالگى در ايتاليا اقامت دارد، هويت ايتاليايى گرفت.
رحمان رضايى از سه سال پيش تلاشهاى خود را در اين زمينه آغاز كرده است. رحمان رضايى به خبرگزاري آنسا گفته است: «الان من يك بازيكن اروپايى هستم. محدوديتى وجود ندارد، نه براى من و نه براى باشگاهى كه قرار است جذبم كند. وقتى پاس اروپايى داشته باشى، راحتتر تو را مىگيرند. مشكلى پيش نمىآيد. فكر مىكنم اين يكى از بهترين اقدامات زندگىام بود.» + نوشته شده توسط سعید در جمعه هفتم بهمن 1384 و ساعت
17:50 |
كاش ما آدمها بيشتر براي هم ارزش قائل ميشديم. از دوستي شنيدم كه در لندن، رييس شبكه حمل و نقل شهري اتوبوس بخاطر اينكه يك مسوول كنتر بليت از مسافري پرسيده بود كه آيا كارت بليت خود را به دستگاه كنترلكننده نشان دادهاند يا خير عذرخواهي كرده بود و براي دلجويي از اين دو شهروند، خواسته آنها را پاسخ داده است.
امروز با صحنهاي مواجه شدم كه براي لحظهاي با مقايسه اين دو اتفاق متاسف شدم. راننده اتوبوس شركت واحد در پاسخ به اعتراض مسافران به اينكه چرا دير حركت كرده با عصبانيت فرياد ميزد" "من مسوول كار و وقت مردم نيستم. به من مربوط نيست كه مردم كار دارند يا نه. حالا كه اعتراض ميكنيد يك ساعت مسير رو طول ميدم تا بفهميد چه خبره. همه ايستگاهها هم تا خرخره مسافر سوار ميكنم (در حالي كه اتوبوس پر شده بود). هر كاري دلتون ميخواد بكنيد. بريد اعتراض كنيد ببينم به كجا ميرسيد." به خودم گفتم اگه ما ايرانيها براي خودمون ارزش قائل نشيم نبايد انتطار احترام از بقيه داشته باشيم. اين مطلب هم جاي تامل داره، اگه عملي بشه خيلي از مشكلات حل ميشه. + نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه ششم بهمن 1384 و ساعت
17:45 |
مسدود شدن حسابهاي ايران در دو بانك معتبر سوييس، انتقال حسابهاي ارزي از اروپا به كشورهاي آسياي جنوب شرقي، پرونده هستهاي ايران و در خواست برگزاري اجلاس اضطراري شوراي حكام، جلسه اضطراري سران قوا در مورد پرونده هستهاي، اظهارات هاشمي رفسنجاني در مورد اتخاذ تدابير جديدتر در اين خصوص و دوري از سخنان نسنجيده، اظهارات احمدينژاد و مواضع سياست خارجي دولت، دوري از سياست تنشزدايي، احتمال حذف ايران از جام جهاني و عدم تمايل كشورها به انجام بازي تداركاتي با ايران، سختگيري ورود ايرانيان به كشورهاي اروپايي، اظهارات ضد ايراني شيراك و رييس ستاد ارتش فرانسه، اختلاف نظر فرانسه و انگليس در مورد نحوه رابطه با ايران و ... ؟؟؟
خدا بخير كنه! تازه ۵ ماه گذشته، ۳ سال و ۶ ماه ديگه مونده البته اگه تمديد نشه. + نوشته شده توسط سعید در سه شنبه چهارم بهمن 1384 و ساعت
15:35 |
خيلي وقت بود كه دلم ميخواست برم مشهد. سال گذشته يك هفته مهمان امام رضا بودم و امسال هم توفيق زيارت نصيبم شد.
سرماي شديد شبهاي مشهد حرم رو خلوت كرده بود. يك ناهار مهمان امام رضا و دو شام هم مهمان واعظ طبسي بوديم. سفري كوتاه و پر از خاطره و با عكسهاي به ياد ماندني حسن قائدي. + نوشته شده توسط سعید در دوشنبه سوم بهمن 1384 و ساعت
17:52 |
|
|