باز هم بحث ايسنا شد. انگار بدخواهان نميخواهند اين قطعه بهشت روي آرامش ببيند. هر چند كه از همان آغاز فشار بر ايسنا تصور ميكردم كه قصد دارند هويت مستقل و انتقادي ما را همچون جارچيهاي خود، دولتي و استحاله كنند. شايد آنان هنوز درك درستي از استقلال ندارند و هر آنچه را كه خود تا نوك بينيشان ميبينند، عين حقيقت و درستي ميپندارند.
قصد نصيحتشان ندارم كه اين جماعت اگر قصد شنيدن و اصلاح امور داشتند، اوضاع بر وفق مراد بود؛ چه آنان خود خوب ميدانند كه نميتوانند بلندتر از خود را ببينند و هر كه بلند پروازي كرد، بايد پرهايش را بكنند و هر كه قد علم كرد، يا بايد قدش را كوتاه كنند و يا سكوت پيشه كند. هنوز يادم نرفته آن سخنان يكي از بزرگان نظام در بحبوحه انتخابات رياست جمهوري نهم كه ميگفت از آن روزي ميترسم كه "كوتولههاي سياسي" زمام امور را به دست بگيرند و ديگر راهي براي برگشت و اصلاح نباشد.
ايسنا خود را شناخته است و موجودي كه خود را بشناسد، هويتش را بر مبناي همان شناخت بنا ميكند و قابل تغيير نيست. كوتولهها بدانند كه اين ميز و دفتر چند صباحي ديگر ادامه نمييابد؛ آنچه ميماند اعمال آنهاست و هويتي كه هيچ گاه به زوال نميرود و استحاله نميشود.

