تبليغاتX

دفـتــر خـاطــرات

ديشب تلويزيون رو كه روشن كردم به طور اتفاقي چهره احمدي‌نژاد روي صفحه تلويزيون ظاهر شد. داشت درباره طرح تحول اقتصادي حرف مي‌زد. خلاصه صحبتش اين بود كه طرح تفصيلي رو بعدا مي‌گم!. اين جمله رو تقريبا بين هر دوتا جوابش مطرح مي‌كرد.

 قبلا يه آگهي تلويزيوني مربوط به بانك تجارت پخش مي‌شد. مي‌پرسيد آقا كوچولو كجا ميري؟ پسر بچه جواب ميداد بعدا مي‌گم.

اصلا ديگه صحبت‌هاي رييس جمهور خيلي تكراري شده. يادمه روزهايي كه سفر استاني ميرفتيم، بعد از سخنراني اول، سخنراني‌هاي بعدي همه شبيه به هم بود. ما هم بعضي وقتها بخاطر اينكه از بقيه جلو بيفتيم، جملات سخنراني قبلي رو تنها با تغيير نام شهرستان به عنوان خبر مخابره مي‌كرديم. فكر كنم الان هم همين طور باشه.

+ نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 10:3 |

ديروز دفتر خاطرات من سه ساله شد. سه سال خاطرا تلخ و شيرينم رو نوشتم. روزهايي هم حرفهايي داشتم كه فقط اينجا مي‌نوشتم. بعضي وقتها هم نوشته‌هاي اين دفتر خاطرات، دردسر ساز شد كه نگفتنش بهتره.

اما ۱۸ تير ۸۴ كه داشتم اولين مطلب دفتر خاطرات رو مي‌نوشتم با ۱۸ تير امسال زمين تا آسمون تفاوت داشت. در حقيقت، ۱۸ تير ۸۴ آخرين باري بود كه سالگر ۱۸ تير ۷۸ برگزار مي‌شد و در سالهاي بعد اوضاع آروم تر شد. امسال هم هيچ خبري نبود و غير از نيروهاي انتظامي و نيروهاي .... مورد خاصي جلوي دانشگاه به چشم نمي‌خورد. دانشگاه هم كه تعطيل بود و از برگزاري تجمع و ... خبري نبود. با اين اوصاف خاطره‌اي هم براي نوشتن نيست غير از معجوني كه ديروز با دو نفر از دوستان خورديم!

+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 12:13 |