ديشب در تهران جنگ بود. جنگي از نوع خياباني. صداي انفجار در همه جا به گوش ميرسيد و آتش بيشتر خيابانهاي تهران را در بر گرفته بود. حضور نيروهاي نظامي مشهود بود. صداي توپ و تانك گوش هر رهگذري را كر ميكرد. مردم به خيابانها ريخته بودند. آنها هم كه جرات جنگ نداشتند جلوي در خانهها يا از پشت پنجرهها نظارهگر بودند. مغازهها تعطيل بودند و هيچ كس به كار روزانه خود اشتغال نداشت. صداي مهيب انفجار گاه تا شعاع ده كيلومتري به گوش ميرسيد. دود آسمان شهر را فراگرفته بود. بوي باروت در هر گوچه و برزن به گوش ميرسيد. آمبولانسها هر از گاهي به اين سو و آن سوي شهر ميرفتند و آتش نشانان روز پركاري داشتند. صداي آژير با صداي انفجار آميخته شده بود. آنهايي هم كه نظارهگر بودند در جايي فقط پناه گرفته بودند تا مسافر آمبولانسها نشوند.
ديشب در تهران جنگ بود. جنگي از نوع خياباني. ديشب چهارشنبه سوري بود.
* سال نو مبارك

