سلام آقاي احسان شريعتي! امروز شما رو خواستيم كه بهتون بگيم حق موندن در ايران رو نداريد. به اين دليل كه وجود شما در ايران ممكنه محور فعاليتهاي دانشجويي قرار بگيره و براي ما مشكلساز بشه. ما نميتونيم امنيت شما رو تضمين كنيم. فقط ميتوني موقتا و براي ديدار خانواده به ايران بياي. راستي نگفته بوديد شماره موبايلتون رو عوض كرديد. بفرماييد ناهار در خدمت باشيم!!!
اين چند جمله در ۳ ساعت بيان شد و حاصلش اين بود احسان شريعتي كه قصد موندن در ايران رو داشت از ايران رفت!
تا كي بايد تاوان برخوردهاي نسنجيده و غير منطقي رو بپردازيم؟ تا كي بايد عقب بمونيم و ميراث علمي و ديني خودمون رو طرد كنيم؟ تا كي بايد بخاطر فرار مغزها در رتبههاي اول باشيم؟ تا كي بايد خودمون رو از تفكرات و نظرات جديد محروم كنيم؟ تا كي بايد تحمل شنيدن عقايد و افكار ديگران رو نداشته باشيم؟ تا كي بايد ....
وقتي اين خبر رو شنيدم داشتم از غصه ميتركيدم. نميدونم وقتي شما هم اين چند خط بالا رو ميخونيد چه حسي پيدا ميكنيد.
+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 و ساعت
10:45 |
