پنجم دي يادآور روز تلخي است كه هيچگاه از حافظه تاريخي ملت ايران پاك نخواهد شد. خبر وقوع زلزله بم كوتاه بود و مبهم: صبح امروز زلزلهاي به وسعت 3/6 ريشتر شهر بم در استان كرمان را لرزاند. هنوز از ميزان تلفات اين حادثه خبري در دست نيست.

روزهاي آخر سال 83 بود كه همراه با هاشمي رفسنجاني براي بازديد از مناطق زلزلهزده بم و زرند به كرمان رفتيم. تا قبل از ورود به بم تصورم اين بود كه يك سال و سه ماه بعد از اين حادثه فرصت مناسبي براي بازسازي بم است؛ اما وقتي وارد بم شديم تنها چيزي كه به چشم نميخورد همين بود. آوارها هنوز در كوچه و خيابان به چشم ميخورد و مردم در آستانه سال نو در چادرهاي هلال احمر زندگي ميكردند. مردم از عدم رسيدگي كافي گلهمند بودند و انگار كه فقط يك هفته از زلزله بم گذشته است.
همراه با ديگران به بازديد مناطق مختلف شهر ميرفتيم اما آنچه كه ما ميديديم با آنچه كه مسوولان ميديدند زمين تا آسمان تفاوت داشت. هاشمي را به بازديد خانههاي در حال ساخت (كه فقط گچ و سيمان و آجر آن آماده بود) ميبردند و يك نمونه ساخته شده را (فقط يك نمونه) به عنوان پيشرفت در بازسازي معرفي ميكردند.
غروب همان روز در گفتوگوي پايان سفر در حالي كه سعيديكيا هم حضور داشت، پرسيدم با توجه به گزارشهايي كه در طول اين سفر از مسوولان مربوطه دريافت كرديد و آنچه كه در شهر ديديد، فكر ميكنيد روند بازسازي بم مناسب بوده است يا خير؟ چهره سعيديكيا در هم رفت، از سوال من ناراحت شده بود. هاشمي اين بار هم زيركانه جواب داد و معلوم نشد كه بالاخره راضي بود يا نه.
از همان موقع تا زمان سوار شدن به هواپيما هر قدر تلاش ميكردم با سعيديكيا حرف بزنم با بياعتنايي از كنارم رد ميشد و انگار اصلا نميديد.
ديروز عكسهايي از بم بعد از 2 سال منتشر شد كه گوياي وجود بقاياي همان ويراني است و زندگي در چادر.

